أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
308
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) عبد اللّه بن سعد خويشتن حمله كرد و لشكر او به يكبارگى با او موافقت كردند . چون به كفّار رسيدند ، جرجين و لشكر او پشت داده ، روى به گريز و فرار نهادند . لشكر اسلام ايشان را تعاقب كرده ، مىزدند و مىكشتند و فوجى كه در كمين بودند ، بيرون آمده ، دست به كشتن و غارت كردن آوردند . جمعى كثير از لشكر افريقيّه بكشتند و اسير گرفتند . جرجين پادشاه ايشان بگريخت و به اقصى البلاد افريقيّه شد و از آنجا كسى نزديك عبد اللّه فرستاده ، صلح خواست بر آن قرار كه دو هزار غلام و پانصد و بيست هزار دينار بدهد و عبد اللّه باز گردد و از آن ولايت بيرون شود . عبد اللّه بر صلح اجابت كرده بر اين مبلغ مال با او صلح قرار داد و مال به تمامت بستد و خمس از آن جدا كرد كه به امير المؤمنين عثمان ( رضى ) فرستد و باقى مال را بر مسلمانان تقسيم كرده ، مظفّر و منصور به جانب مصر بازگشت . چون به مصر رسيد نامهاى نوشت به امير المؤمنين و او را به انهزام ملك افريقيّه ، ظفر و نصرتى كه مسلمانان را روى نمود ، مالى كه از آنجا حاصل گشت ، و باز رسيدن به سلامت در مصر اعلام داد و خمس اموال [ 122 الف ] را به دو فرستاد . چون امير المؤمنين عثمان ( رضى ) از آن خبر يافت ، بغايت خوشدل شد و بارى تعالى را بر آن فتح عظيم شكرها گزارده ، خمس غنايم افريقيّه را بر اهل مدينه قسمت كرد - هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ . فتح سقليّه پس ، معاويه عزيمت كرد كه جزيرهء سقليّه را فتح كند . سقليّه جزيرهاى است عظيم و بزرگ و طول و عرض آن سه شبانه روز راه . در وى چشمههاى آب خوش ، درختان بسيار ، انواع ميوهها و اثمار ، اجناس رياحين و انهار و باغ و بستان ، زراعت فراوان ، و كشتگاه ملك روم فى الجمله . چون معاويه عزيمت رفتن به جانب سقليّه مصمّم كرد ، نامهاى نوشت به عثمان و اجازت خواست و چون اين خبر به اهل افريقيّه رسيد رسولى به نزد ملك سقليّه فرستادند و او را از عزيمت لشكر عرب آگاه كردند تا بر حذر باشند و در آن باب احتياط كنند . ملك سقليّه از اين سخن در خشم شد و گفت : عرب ما را همچون اهل افريقيّه مىپندارد و چنانچه ايشان از عرب بگريختند ، ما را نيز